ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )

1647

سفرنامه شاردن ( فارسى )

نخست اين‌كه در دو ايوان عمارت رفيع انتهاى ميدان قصر يا ميدان شاه نقاره و موسيقى نظامى بنوازند و مردم شهر اعم از ايرانى ، هندى ، عثمانى ، مسكوى و اروپايى در اين جشن شادمانى شركت جويند . فرمان پادشاه اجرا شد ، اما نواهاى آلات مختلف موسيقى چنان ناهنجار و بد آهنگ بود كه به موزيك رزم افزون‌تر از نواى بزم شباهت داشت . اين جشن بيست شبانروز به شمار ساليان عمر شاه ادامه داشت . دوم فرمان رفته بود عدهء نگهبانان كاخ شاه و محلّ استقرار آنها را همان سان كه در زمان حيات شاه فقيد معمول بوده برقرار دارند . سه ديگر امر بر اين جارى شد كه هرچه زودتر نام شاه عباس ثانى را از روى مهرهاى دولتى كه همه از جواهر بود بزدايند و نام شاه را بر آنها حك كنند . اين مهرها را صدراعظم در كيسه‌اى كه همراه تفنگچى باشى به پايتخت فرستاده بود نهاده بود ، و اگر محو كردن نام عباس ثانى از روى برخى مهرها دشوار است آنها را ضايع كنند ، و به جاى آنها مهرهاى تازه بسازند . چهارم اينكه سكه‌هاى رايج به اسم شاه عباس ثانى را جمع آورى كنند و به جاى آنها سكه‌هايى را كه نام شاه صفى بر آنها ضرب شده باشد بپراگنند ، و تا روز بعد با شتاب هرچه تمام‌تر معادل صد و بيست تا صد و پنجاه تومان معادل شش تا هفت هزار ليور پول ما فرانسويان پول به نام شاه نو ضرب گردد . اين دستور هرچه سريع‌تر اجرا گرديد . مسكوكات تازه در دسترس شاه قرار گرفت و وى آنها را بخشيد . در آن روز يكى از آن سكه‌ها نصيب من شد . دور يك روى آن نام دوازده امام ، و در وسط سكه جمله « بندهء شاه دين صفى است » و در روى ديگر سكه اين بيت : ز بعد هستى عباس ثانى * صفى زد سكّهء صاحبقرانى نقش شده بود و در پايين اين جمله بود : ضرب اصفهان ، هزار و هفتاد و هفت . نزديك نيمه شب اين مراسم پايان يافت ، و شاه با جامهء سلطنتى به اندرون رفت . در طول اين مدت چهره‌اش دژم و حالش آشفته و ناراحت بود . چنان مىنمود كه نگرانى آزار دهنده‌اى وى را رنجه مىدارد . و اين عجب نيست زيرا از كسى كه در تمام طول عمرش به گوشه نشينى محكوم بوده و هرگز اجازه بيرون شدن از اندرون نداشته نمىتوان بيش از اين توقع داشت . از اين گذشته سرد مهريها و سختگيريهاى پدرش وى را چنان افسرده حال و كج خلق بار آورده بود كه نمىتوانست موقعيت و